وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (169)
و هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده اند، مردگانند؛ بلكه آنها زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
این مطالب دلنوشته ای است از دلتنگی ها و نقل قولی است از حرفها و مطالب بیان شده خانواده شهید و عاشقان و رهروان راه شهادت
صبح روز ۲۴ تیر ۱۴۰۵، دیگر هیچ چیز در «روامهران نوق رفسنجان» ، «رودین راویز» و «حمید آباد رفسنجان» مانند گذشته نبود.بله خبر شهادت سربازان عزیز وطن علیرضا قاسمی زاده ، حسین جعفری و عباس حسن شاهی مردم را در بهت و عزا قرارداده بود.

حالا همه اهالی روستاها در همان ساعات نخستین صبح از جنایت هولناک رخداده باخبر شده بودند. مردم همه آماده می شدند برای دیدن خانواده شهیدان، و شریک شدن در غم پدر و مادری که که نابهنگام در عزای پسرشان مینشیند.
«علیرضا قاسمیزاده» جوانی از روستای «روامهران نوق» رفسنجان بود. علیرضا متولد هفتم اسفند ۱۳۷۹ بود. علیرضا مادر، پدر و دو خواهر دارد که تا چند روز از شنیدن خبر شهادت علیرضا از فرط بیقراری توان گفتوگو ندارند و فقط گریه است و حسرت از دست دادن فرزند. ولی با این حال افتخار می کنند به سربلندی و عاقبت بخیری فرزندشان.
علیرضا درس خوانده بود. «مهندس معدن بود، اما زمان دانشجویی برای اینکه باری بر دوش پدرش نباشد، در یک مغازه فروش و تعمیر موبایل کار میکرد. کارش را خوب یاد گرفته بود. میگفت وقتی سربازیام تمام شود، میروم دنبال اینکه سرچشمه معدنی پیدا کنم. اگر نشد، همین مغازه موبایل را راه میاندازم و کار میکنم.» سربازی علیرضا ، پنج ماه دیگر تمام میشد. و یاد این موضوع که فقط ۵ ماه دیگر و کارت پایان خدمت و اقدام برای آرزوهای که برای فرزندشان داشتند حال پدر و مادر و خواهرانش را بدتر می کند.علیرضایی که قرار بود برای اربعین مرخصی بگیرد تا با مادرش به کربلا بروند. نه قسمت او شد و نه مادرش.
در اربعین سال ۱۴۰۲ با پدربزرگش در موکب امیرالمومنین نوق خدمت میکرد. از او میپرسند اگر در سال یا سالهای بعد نتوانی کربلا بیایی چی میشه؟ میگه واقعا سخته من برای اولین بار کربلا اومدم حالم یه حال و هوایی دیگر است و میخواهم سالهای دیگر نیز بیایم حتی اگر قراره به عنوان خدمتگزار زایرین باشم.
علیرضا که می توانست از امتیازات عضویت فعال بسیج خودش و پدرش و هم فرهنگی بودن پدرش استفاده کند و محل خدمت بهتری داشته باشد، به خانواده اعلام می کند مگر خون من رنگین تر از دیگران است ، آرامش من در خدمت در مناطق محروم است.
علیرضا جان بله خون تو رنگینتر بود. فقط خونهای رنگین است که بر خاک مقدس وطن ریخته می شود و نهال شجاعت و ایثار و مقاومت را آبیاری می کند.
روستای روامهران در جنگ تحمیلی هشتساله نخستین شهید را تقدیم وطن کرد وحالا هم علیرضا به عنوان اولین شهید جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل در منطقه نوق از میانمان رفت. مردم از جایجای استان آمدهاند. سنگ تمام گذاشتهاند. همه این خانواده را در روستا دوست دارند. آدمهای مردمداری هستند که آزارشان به کسی نرسیده است. حقشان این نبود که حتی فرصت خداحافظی با عزیزشان را نداشته باشند.

اما علیرضا تنها شهید رفسنجان نبود دو دوست دیگرش شهید حسین جعفری از حمید آباد رفسنجان و عباس حسن شاهی از رودین راویز رفقا و یاران همیشگی علیرضا در شهادت نیز یاران همیشگی و جاوید او شدند. و بامداد 24 تیر 1405 در حمله آمریکا به آسایشگاه سربازان تیپ ۳۸۸ نیروی زمینی ارتش در شهر بمپور، شهرستان ایرانشهرِ سیستان و بلوچستان، شهید شدند. موشک بر سرشان فرود آمد؛ آن هم وقتی خواب بودند.
شهدا، «علیرضا قاسمیزاده»، «حسین جعفرینژاد» و «عباس حسنشاهی»، و در کنار آنها نام «ابوالفضل ملایی»، جوان کشتهشده اهل شهرستان عنبرآباد کرمان، در تاریخ کرمان، ایرانشهر و ایران میمانند، اما این ننگی است در جنگ ناجوانمردانه آمریکا و اسرائیل ، که بویی از انسانیت نبردند، هدف قراردادن مدرسه، بیمارستان و استراحتگاه نمونه بارزی از اقدامات جنایت کارانه اهریمن پلید است.
محمد جلالزهی، فعال اجتماعی بمپور، آن دقایق را اینگونه روایت میکند: «آسمان قرمز شد. صدای جنگندهها و انفجار با هم شنیده میشد. نمیتوانستیم بفهمیم چه اتفاقی دارد میافتد. انتظار این بمباران را نداشتیم. اینجا یک پادگان آموزشی بود و هیچ کاربری لجستیکی نداشت که کسی انتظار بمباران آن را داشته باشد. به جای زاغه مهمات آنسوتر، آسایشگاه پادگان را زدند.»

کوله باری پر زمهر انبیا دارد شهید
سینه اى چون صبح صادق، باصفا دارد شهید
این نه خون است اى برادر بر لب خشکیده اش
بر لب خونرنگ خود، آب بقا دارد شهید
گرچه در گرداب خون، خوابیده آرام و خموش
با نواى بینوایى، بس نوا دارد شهید
کعبه ى دل را زیارت کرده با سعى و صفا
در ضمیر جان خود، گویى منا دارد شهید
دانى از بهر چه جانبازى کند در راه دوست
چون طواف کعبه را در کربلا دارد شهید
تا مس ناقابل خود را بدل سازد به زر
در رگ دل جوهرى از کیمیا دارد شهید
پیکر عریان او در خاک و خون افتاده است
از شرف بر جسم خود خونین قبا دارد شهید


طبق گفته شاهدین و مسئولین پادگان وقتی علیرضا را از زیر آوار بیرون آوردند شاهد مشت گره کرده او بودند. که نشان از این دارد در لحظه شهادت یاد رهبر و وطن بود و پیامی به مردم میداد که راه رهبر و دفاع از ذره ذره خاک کشور ادامه دارد.
مشت گرهکردهات، آیت ایمان شده
همراه راه خامنهای، جاودان شده
ای علیرضای روامهران، سرفراز
نامت به لوح عشق، همیشه عیان شده

آشنایی با زندگی شهید علیرضا قاسمی در میانه گفتگوهای خبرگزاری ها با خانواد و اطرافیان شهید:
گفتوگوی اختصاصی نوید شاهد با پدر شهید «علیرضا قاسمیزاده علیپور»
«علیرضا میگفت این جای خالی، جای مزار من است»
پدر شهید علیرضا قاسمیزاده علیپور در گفتوگوی اختصاصی با نوید شاهد، از سالهای کودکی و انس علیرضا با قرآن، دوران تحصیل، روحیه سختکوشی و استقلال مالی، ویژگیهای اخلاقی و معنوی، علاقه او به خدمت در ارتش و روزهای خدمت سربازی سخن میگوید؛ روایتی صمیمی از جوانی که بیآنکه در پی دیدهشدن باشد، زندگی خود را با کار، ایمان و خدمت به دیگران سپری کرد و سرانجام به آرزویی که بارها از آن سخن گفته بود، رسید.
به گزارش نوید شاهد کرمان، شهید «علیرضا قاسمیزاده علیپور» از شهدای پادگان تیپ ۳۸۸ نیروی زمینی ارتش در بمپور ایرانشهر است که در بامداد ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵، در جریان حمله به این پادگان به شهادت رسید. او که در دوران خدمت سربازی در بخش بازرسی این یگان فعالیت میکرد، در کنار شهید «حسین جعفرینژاد» و جمعی دیگر از سربازان و کارکنان ارتش به شهادت رسید. گزارشهای منتشرشده درباره این حادثه نیز از شهادت هفت نفر از سربازان و کارکنان این یگان در جریان حمله خبر میدهند.

شهید علیرضا قاسمیزاده علیپور، جوانی مؤمن، پرتلاش و بیادعا بود که از کودکی با قرآن مأنوس شد و در کنار تحصیل، هیچگاه از کار و تلاش فاصله نگرفت. او به امانتداری، کسب روزی حلال، کمک به دیگران و استقلال مالی اهمیت ویژهای میداد و حتی در دوران خدمت سربازی نیز با مسئولیتپذیری، امور محوله را دنبال میکرد.
اما روایت زندگی علیرضا یک ویژگی متفاوت نیز دارد؛ او پیش از شهادت، بارها از آرزوی خود برای شهادت سخن گفته بود و حتی سالها پیش از آنکه پیکرش در گلزار شهدای زادگاهش آرام بگیرد، به جای خالی یکی از مزارها اشاره کرده و گفته بود: «این جای خالی، جای من است.»
در ادامه گفتگوی اختصاصی نوید شاهد با پدر این شهید والامقام را با هم مرور می کنیم:
نوید شاهد کرمان: برای آغاز گفتوگو، لطفاً شهید علیرضا قاسمیزاده علیپور را برای مخاطبان نوید شاهد معرفی کنید.
پدر شهید: علیرضا، هفتم اسفندماه سال ۱۳۷۹ در خانوادهای فرهنگی و مذهبی در دهستان روامهران از توابع بخش نوق شهرستان رفسنجان متولد شد. من، حسین قاسمیزاده، و مادرش، خانم فرشته کریمیپور رفسنجانی، تمام تلاشمان این بود که فرزندانمان در فضایی دینی و سالم رشد کنند. علیرضا فرزند اول خانواده بود و پس از او دو دخترمان، فاطمه و ریحانه، به دنیا آمدند. از همان دوران کودکی، آرامش، ادب و متانت در رفتار او کاملاً مشهود بود و هرچه بزرگتر میشد، این ویژگیها بیشتر در وجودش جلوه پیدا میکرد.
نوید شاهد کرمان: از دوران کودکی شهید برایمان بگویید. چه ویژگیهایی از همان سالهای نخست در شخصیت او دیده میشد؟
پدر شهید: علیرضا از همان کودکی علاقه عجیبی به مسائل دینی داشت. هنوز پنج سالش نشده بود که در کلاسهای دارالقرآن شرکت میکرد و روخوانی، روانخوانی و حفظ قرآن را یاد میگرفت. شاید برای بسیاری از کودکان، حضور در چنین کلاسهایی دشوار باشد، اما او با علاقه و اشتیاق در این جلسات شرکت میکرد. احساس میکردیم انس با قرآن از همان سنین پایین در وجودش ریشه دوانده و بعدها هم همین موضوع در شکلگیری شخصیت اخلاقی و معنوی او تأثیر زیادی گذاشت.
نوید شاهد کرمان: دوران تحصیل علیرضا چگونه سپری شد؟
پدر شهید: دوره ابتدایی را در مدرسه شهید محمود یوسفیان دهستان روامهران گذراند. پس از آن برای ادامه تحصیل به مدرسه شهید عباس رسولیان در ذانوق آباد رفت و دوره متوسطه اول را آنجا به پایان رساند. دوره متوسطه دوم را نیز در دبیرستان حاج حبیبالله شریفی شهر بهرمان گذراند و موفق به اخذ دیپلم رشته علوم تجربی شد.
علیرضا در تمام سالهای تحصیل، دانشآموزی منظم، مسئولیتپذیر و باانضباط بود. هیچوقت اجازه نمیداد وقتش هدر برود. همیشه برای خودش برنامه داشت و سعی میکرد از لحظهلحظه زندگیاش بهترین استفاده را ببرد.
نوید شاهد کرمان: شنیدهایم علاقه زیادی به ارتش داشت. این علاقه از چه زمانی در او شکل گرفت؟
پدر شهید: از دوران نوجوانی به لباس مقدس ارتش علاقه خاصی داشت. بعد از گرفتن دیپلم، در آزمون دانشکده افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران شرکت کرد. هم آزمون کتبی داد و هم در مصاحبه حضور پیدا کرد، اما آن سال موفق به کسب امتیاز لازم نشد. البته این موضوع باعث ناامیدیاش نشد. همیشه میگفت اگر در یک مسیر موفق نشوم، مسیر دیگری را با تلاش ادامه میدهم. هیچوقت اهل گلایه و توقف نبود.
نوید شاهد کرمان: بعد از آن چه مسیری را در پیش گرفت؟
پدر شهید: در سال ۱۳۹۸ در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته زمینشناسی دانشگاه پیام نور پذیرفته شد. دو ترم هم در آن رشته درس خواند، اما احساس میکرد علاقه واقعیاش جای دیگری است. به همین دلیل دوباره در کنکور شرکت کرد و این بار در رشته مهندسی معدن دانشگاه ولیعصر(عج) رفسنجان پذیرفته شد.
علیرضا با علاقه فراوان این رشته را ادامه داد و در سال ۱۴۰۳ موفق شد مدرک کارشناسی مهندسی معدن خود را دریافت کند. همیشه معتقد بود انسان باید کاری را دنبال کند که به آن علاقه دارد و برایش مفید باشد.
نوید شاهد کرمان: بسیاری از دوستان شهید از روحیه سختکوشی او سخن گفتهاند. این ویژگی در زندگی او چگونه نمود داشت؟
پدر شهید: یکی از برجستهترین ویژگیهای علیرضا همین بود که از بیکاری متنفر بود. از دوران نوجوانی تا پایان دانشگاه، همیشه در کنار تحصیل کار میکرد. هیچوقت دوست نداشت سربار خانواده باشد یا وقتش بیهوده بگذرد. در سالهای مدرسه هر زمان فرصت پیدا میکرد، در کارهای کشاورزی کنار من، پدربزرگش یا دیگران کمک میکرد. بعدها هم در دوران دانشجویی حدود دو سال در فروشگاه موبایل «تندیس» در رفسنجان مشغول به کار شد. صاحب فروشگاه بارها به من میگفت که علیرضا از نظر صداقت، امانتداری و مسئولیتپذیری کمنظیر است. آنقدر به او اعتماد داشتند که بسیاری از امور مهم فروشگاه را به خودش میسپردند.
از همه مهمتر اینکه، در تمام دوران تحصیل تقریباً هزینههای شخصی خود را از درآمدی که به دست میآورد تأمین میکرد و هیچگاه برای مخارج روزمره از من پولی نمیخواست. همیشه دوست داشت روی پای خودش بایستد و استقلال مالی داشته باشد.
ادامه دارد...